منافعِ ملی

پرونده شنیداری نشست 43 گفتگو روی میز خاورمیانه

به نام خداوند جان وخرد

پرونده شنیداری (فایل صوتی) چهل و سومین نشست گفتگو روی میز خاورمیانه را از اینجا دریافت کنید.


چهل و سومین نشست «گفتگو روی میز خاورمیانه» در روز 10 امرداد 1392 برگزار شد. چکیده ای از دیدگاه های ارائه شده در این نشست در پی می آید:


مسعود صفاریان:

راهبرد مقابله با «خام فروشی» و «افزایش کالاهای صنعتی نفت و گاز و پتروشیمی» مهمترین راهبرد پیش روی ایران و خاورمیانه است. این کار نه تنها برای مبارزه با تحریم‌ها  لازم است بلکه شرایط و اقتضای بازار سوخت و انرژی در آینده ی نزدیک چنین است. گزارش هایی در دست است که کشورهای صنعتی و ابرقدرت، به موازات افزایش و رواج تولیدات انرژی های نو و تجدیدپذیر، می خواهند از کشورهای تولیدکننده ی نفت مالیات بگیرند.


عقاب  علی احمدی:

دفاع از یک کشور، کاری است که با همکاری «همه» ی شهروندان انجام شود. آنچه در زمان فرمانروایی محمدرضا پهلوی به نام «سازمان دفاع غیرنظامی» برای آماده کردن مردم  برای  پایداری سازماندهی شده در برابر دشمن تاسیس شد، اقدامی ستودنی بود که امروز از آن با نام «پدافند غیرعامل» نام برده می شود.
در ماهی که گذشت، خانه ی سینمای ایران برای دومین بار بسته و پلمپ شد. بد نیست به سخنان علیرضا داوودنژاد، سینماگر معاصر در باره ی بسته شدن «خانه ی سینما»، توجه کنیم.  او چنین می گوید: «نمی خواهم بدبینانه حرف بزنم. ولی باید فرض کنیم که یک جریان نفوذی وطن فروش و خائن در ایران هست که قصد دارد ملت ایران را از تولید کالاهای فرهنگی عاجز کند. اربابان این جماعت جاسوس وطن فروش چاره ای جز این ندارند که خودشان را در ظاهر شرعی نشان دهد و بار دیگر مملکت را به سوی منافع استکبار برگردانند. این جریان دارد کاری می کند که بازار کالاهای فرهنگی در کشور منهدم شود. این همه پول در  کشور هست ؛ اما چرا کسی در سینمای ملی یا موسیقی سرمایه گذاری نمی کند ؛ چون شرایط را ناامن کرده اند و نظام تولید را از هم پاشیده اند.»
 او در ادامه گفته است: «نه نظام تولید، که نظام توزیع کالاهای فرهنگی هم از هم پاشیده است. بازار سیاه، قاچاق و نمایش غیرقانونی همه ی کشور را گرفته است. و من می بینم که حاصل کارم را جلوی چشمم در پیاده رو می فروشند ؛ ولی پلیس هیچ دخالتی نمی کند. از سوی دیگر می بینیم که مردم شب ها چهار ساعت پای برنامه های شبکه «جم. تی وی» می نشینند و در همین شبکه و شبکه های ماهواره ای دیگری فیلم های دوبله شده‌ی در ایران پخش می شود. کالاهایی که در این شبکه ها آگهی می‌شود، شماره مرکز پخش تهران را دارد. به همین دلیل می گویم که در خانه ی سینما را کسی بسته که در شبکه ی «جم. تی وی» آگهی برای فروش فلزیاب و گنج یاب می دهد. یک عده می خواهند ما را خفه کنند و این کار را از راه بر هم زدن اتحادیه صنفی انجام می دهد ؛ چون اتحادیه بر امور نظارت می کند.»
این سخنان در کشوری بر زبان یک سینماگر می آید که  از جایزه ها و نشان های افتخار بخش سینمای آن موزه ای ساخته شده است. اگر روزی در سال های آغاز جمهوری اسلامی، و در زمان نخست وزیری  میرحسین موسوی، شبکه ی کاریزهای کشور با صدور پروانه ی کندن چاه های عمیق به  سراشیب نابودی افتاد، یا در روزی دیگر صنعت هشتصد ساله ی زنبورداری اردبیل با ممنوعیت اجازه ی ورود ملکه ی زنبور عسل و موم  با بحران روبه رو شد، امروز سینمای ایران را در روز روشن، از داشتن خانه و اتحادیه صنفی محروم می کنند. یادآوری می کنم، دفاع از یک کشور، را در همه ی بخش‌های اقتصاد و فرهنگ و سیاست، در کنار هم، بایستی پیش برد. دشمن تنها در عرصه های نظامی یورش نمی آورد ؛ بخشی از کار دشمن  یورش به جاهایی است که کسی به آنها «توجه» ندارد و آنها را «سنگر» نمی داند.

در پایان نشست، چند تن از حاضران پرسش هایی طرح کردند که آقایان، هوشنگ طالع و محمد حیدری به آنها پاسخ دادند.

+ منافعِ ملی ; ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢۱
comment دیدگاه‌ها ()

پرونده شنیداری نشست 42 گفتگو روی میز خاورمیانه

به نام خداوند جان وخرد

پرونده شنیداری (فایل صوتی) چهل و دومین نشست گفتگو روی میز خاورمیانه را از اینجا دریافت کنید.

 

چهل و دومین نشست «گفتگو روی میز خاورمیانه» در روز پنجشنبه 10 امردادماه 1392 برگزار شد. چکیده‌ای از گفته‌های سخنرانان در زیر می‌آید:


هوشنگ طالع:

ایجاد رابطۀ سیاسی دوباره با استعمار انگلستان – امپریالیسم بریتانیا، تنها در صورتی درست است که آن حکومت به جنایت‌های خود در بارۀ ایران اعتراف کند و پیامدهای  آن را بپذیرد.
رابطه‌ای که قطع شد، حاصل کودتای 28 امرداد 1332 بود. شادروان دکتر محمد مصدق به دلایل روشن، روابط با انگلستان را برید و سپس بر اثر کودتای 28 امرداد، بی آنکه به این دلایل توجه شود، دوباره رابطه با انگلستان بر ایران تحمیل شد.


مسعود صفاریان:

مصر به خاورمیانه می‌آموزد که  وجود حزب های سازمان یافته و برنامه دار در کشور لازم است که «باشند» و «بیایند» و «بروند».
همچنین مصر می‌آموزد که به جای بازی با هویت ملی و اعتقادات و به جان هم انداختن مردم و به جای استقبال از دلال‌های همه فن حریف بین المللی، نیازمند آن است که نیروهای فراجناحی و فرانگر یک کشور، بر بنیاد منافع ملی و به صورت نهادینه، نقش همسازی و میانجی گرانه داشته باشند.


محمد حیدری:

موضوعی که من در این جلسه بر روی آن تمرکز می‌کنم، ناآگاهی نخبگان و رهبران کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه از پیشینۀ برنامه هایی است که اکنون این منطقه از جهان را به خاک و خون کشیده و موجب بی ثباتی رو به گسترشی شده است که اگر دامنۀ ان مهار نشود، بی‌گمان به جنگ‌های گسترده‌تر در این منطقه و تجزیۀ کشورهای گوناگون خواهد انجامید. پیش از آنکه به این پیشینه اشاره کنم، لازم است یادآور شوم ناآگاهی نخبگان و رهبران این منطقه زمینه ساز ناآگاهی مردم و افکار عمومی شده و سب شده که افکار عمومی فریب تبلیغات دستگاه جهنمی تبلیغاتی قدرت‌های جهانی را بخورد و باور کند این رویدادها کوششی است برای استقرار مردم سالاری. من با توجه به محدودیت زمان جلسه، تنها چند فراز از کتاب «جنگ واقعی» نوشته ریچارد نیکسون را که بیش از سه دهۀ پیش منتشر شده است،  بازخوانی می کنم.
باشندگان محترم می دانند که ریچارد نیکسون از اثرگذارترین رهبران نسل اول نئوکان‌های ایالت های متحد آمریکا است که به باور بسیاری از کارشناسان و پژوهشگران، همراه با هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه اش، سیاست های کنونی ایالت های متحد آمریکا را در منطقه خاورمیانه و جهان بنیاد نهاد.
نیکسون در کتاب «جنگ واقعی» می نویسد: «در کلیه ی ممالک خاورمیانه خطر شورش و آشوب بالفعل احساس می شود و به چشم می خورد. هیچیک از مرزها و سرحدات کشورهای منطقه استوار و قابل اطمینان نیست  و هیچکدام از دولت ها از نقطه نظر امنیت داخلی، پایدار و برخوردار از ثبات و آرامش لازم نمی باشند. اختلافات مذهبی فرقه های شیعه و سنی بین ایرانی ها و عرب ها به حد اعلی رسیده ( و ) تصادمات و برخوردها میان ملیت های مختلف، فرقه ها و قبائل گوناگون و قشرهای مختلف جامعه را، به ویژه قیام فزاینده ی اسلام سنتی علیه نوخاسته ها و متجددین و سرانجام کلیه ی این عوامل و پدیده ها منتهی به برخوردهای شدید و خشونت آمیز می گردد....
 از آن جایی که نفت برای جهان غرب یک وسیله ی لوکس و تجملی نبوده، بلکه جنبه ی ضروری داشته و از هر جهت حیاتی می باشد، لذا کشور ایالت های متحد آمریکا و متحدان او در اروپای غربی و همچنین ژاپن باید در تهیه و تامین نیازهای اقتصادی و نظامی دولت های این منطقه  از جهان که در معرض تهدید و تهاجم داخلی و خارجی می باشند، لحظه ای تامل و درنگ ننمایند.
یکی از ضروریات مسلم برای ایالت های متحد آمریکا در اختیار داشتن پایگاه هایی است که امکان نشان دادن و به مرحله ی عمل گذاردن قدرت خود در منطقه به نحو کامل و قاطعی  از مبدا این پایگاه ها داشته و قادر باشد که به سرعت در مقابل هر نوع تهدید و خطر ناگهانی، عکس العمل لازم را نشان دهد. از طرف دیگر، ایالت های متحد آمریکا بایستی از جهت در اختیارداشتن پایگاه هایی در اروپای غربی اطمینان کامل داشته باشد، به نحوی که با ایجاد و استقرار پل هوایی، عملیات لازم برای هر نوع حمل و نقل دریایی از مبدا ایالت های متحد آمریکا به مقصد خلیج فارس را دارا باشد و بالاخره هرگاه کشورهای آزاد مصمم به نمایش قدرت هستند، مسلما بایستی در این امر قاطعیت و نیروی اراده را نیز داشته باشند.
از همه مهمتر اینکه رهبران کشورهای عربستان سعودی، عمان، کویت و سایر کشورهای مهم و موثر این منطقه بایستی بدون کوچکترین شک و تردید اطمینان حاصل نمایند که هرگاه از جانب عوامل و نیروهای انقلابی، چه از داخل  و از خارج، مورد تهدید و یا مخاطره ای قرار گیرند، ایالت های متحد آمریکا از آنها پشتیبانی نموده و سرنوشتی به مانند شاه ایران در کمین آنها نخواهد بود.

+ منافعِ ملی ; ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢۱
comment دیدگاه‌ها ()

گفتگو با دکتر حمید احمدی؛ راه دموکراسی از فدرالیسم نمی‌گذرد

برگرفته از ماهنامه مهرنامه، سال اول، شماره ۱، اسفند ۱۳۸۸.

تنظیم: پوریا دیدار


1. آیا فرآیند گذار به دموکراسی در ایران امروز، تهدیدی برای وحدت ملی در کشور محسوب می‌شود؟

نخیر، زیرا وحدت ملی در یک فضای آزاد و باز خیلی بیشتر محقق می‌شود. در فضای باز، دیدگاه‌ها آزادانه مطرح می‌شوند و مساله منافع ملی محوریت پیدا می‌کند. نفس فضای باز سیاسی، که البته باید حساب شده باشد نه هرج و مرج گونه، منجر به شنیده شدن صداهای مختلف می‌شود و با توجه به فضایی که جامعه ایران دارد و نیز شرایط تاریخی ما، قاعدتا وفاداری‌ها و هویت ملی در این فضا می‌تواند در کانون سیاستگذاری‌ها قرار گیرد. بنابراین اینکه فرآیند گذار به دموکراسی موجب مخدوش شدن وحدت ملی در ایران می‌شود، تصور نادرستی است. مطابق این تصور، وحدت ملی ما همواره در فضای اقتدارگرایانه حفظ می‌شود. در حالی که اینگونه نیست و وحدت ملی در تاریخ سیاسی معاصر ایران، همواره در فضای باز سیاسی متجلی شده است.


2. برخی از نیروهای دموکراسی‌خواه معتقدند تحقق دموکراسی در مرکز، به تدریج موجب دموکراتیک شدن مناسبات قدرت در نقاط پیرامونی ایران می‌شود و برخی نیز قائل به پیشبرد همزمان دموکراتیزاسیون در مرکز و پیرامون هستند. جنابعالی کدام گزینه را از حیث حفظ وحدت ملی در ایران، مناسب‌تر می‌دانید؟

اصطلاح مرکز و پیرامون اصطلاح خاصی است که کاربرد آن در اینجا معنا ندارد. اصطلاح مرکز و پیرامون مربوط به بحث توسعه است که در دیدگاه‌های گوندر فرانک و پل باران و به‌خصوص در مباحث والرشتاین مطرح می‌شود. اگر این الفاظ به معانی موردنظر این متفکران به کار برده می‌شود، در مورد ایران معنا ندارند زیرا مرکز و پیرامون به معنای مورد نظر این متفکران اصلا در ایران وجود ندارد؛ یعنی اینکه مرکزی وجود داشته باشد که پیرامون را استثمار ‌کند. اما اگر منظور از مرکز، پایتخت ایران و مناطق اطراف آن باشد، قاعدتا فرآیند دموکراسی گسترش می‌یابد. بین تهران و سایر استان‌ها فاصله و شکافی نیست. خواسته‌های ملی و سراسری در اکثر نقاط ایران تقریبا یکسان است. نمونه‌‌های تاریخی هم نشانگر این امر هستند که این خواسته در سراسر ایران، با تفاوت‌هایی اندک، تقریبا یکسان است. بنابراین فرآیند دموکراسی و گسترش فضای باز سیاسی، قاعدتا به سرعت به همه جای ایران تسری می‌یابد و اصلا اینگونه نیست که این فرآیند در مرکز محقق شده باشد اما به پیرامون نرسیده باشد. چنین چیزی اصلا قابل تصور نیست. باتوجه به فضای ارتباطات و فرآیند جهانی شدن و سرویس‌های خبررسانی، خبر هر حادثه‌ای به سرعت در سراسر کشور پخش می‌شود. بنابراین هر نوع تحولی در مرکز، در مناطق ماورا پایتخت ایران بازتاب سریع پیدا می‌کند. ظاهرا در این سوال این مفروض وجود دارد که اگر فرآیند دموکراسی به مناطق ماورا پایتخت برود، مشکل ایجاد می‌شود. من نمی‌دانم این مفروض از کجا می‌آید و چه مشکلی ایجاد می‌شود. همه نقاط کشور ما به دموکراسی نیاز دارند. فضای باز سیاسی، توسعه اقتصادی، توسعه سیاسی و توسعه اجتماعی موردنیاز همه مردم کشور ماست؛ چه مناطق مرکزی کشور و چه مناطق اطراف مرکز و استان‌های دورافتاده.


3. به نظر شما فدرالیسم به عنوان یکی از مصادیق دموکراتیزاسیون، چه تاثیری بر وحدت ملی در جامعه ایران می‌تواند داشته باشد؟

فدرالیسم از مصادیق دموکراتیزاسیون نیست بلکه نوعی از انواع گوناگون اداره کشور در جهان امروز است. فدرالیسم با دموکراسی یکسان نیست. مگر همه کشورهای دموکرات جهان فدرال هستند؟ نخیر. قوی‌ترین نظام‌های دموکراتیک جهان نظام‌های پادشاهی سنتی هستند مثل ژاپن، انگلستان، اسپانیا و دانمارک. بنابراین دموکراسی ربطی به فدرالیسم ندارد. بحث فدرالیسم در ایران عمدتا از سوی گروه‌های چپ مطرح شده و جنبه ایدولوژیک داشته و برآمده از یک نیاز واقعی نبوده است. فدرالیسم هیچ تطابقی با نیازهای جامعه ما ندارد و اصلا هیچ جایگاه تاریخی در کشور ما ندارد. بسیاری از گروه‌های چپ نیز بعدها این بحث را زیر سوال بردند و به این نکته پرداختند که اصلا چه ارتباطی بین فدرالیسم و شرایط جامعه ایران وجود دارد؟ حتی بسیاری از مارکسیست‌های قدیمی که امروزه دیگر معتدل شده‌اند و به عقلانیت بیشتری رسیده‌اند نیز به این نکته اشاره کرده‌اند. بنابراین بین فدرالیسم و دموکراتیزاسیون ارتباطی وجود ندارد. اینگونه نیست که هر کشوری که می‌خواهد دموکراتیک شود، قاعدتا باید فدرال شود. شاید برخی افراد این بحث را از آن رو مطرح می‌کنند که به گمان آنها، کشورهایی که تنوع قومی دارند، قاعدتا باید فدرال شوند. در حالی که خیلی از کشورها تنوع قومی دارند اما نظام فدرال هم ندارند. در بسیاری از کشورها، تجربه‌های فدرال بسیار وحشتناک بود و عواقب منفی پیدا کرده است. در این زمینه می‌توان به پاکستان، نیجریه و ده‌ها کشور دیگر اشاره کرد. بنابراین به نظر من فدرالیسم نه ربطی به شرایط ایران و نه جایگاهی در ایران دارد و اصلا یک سیستم بسیار مضر است؛ زیرا نه با شرایط تاریخی ما و نه با روحیات ما همخوانی دارد. فدرالیسم مخصوص کشورهایی است که در آنها چند جامعه خاص با هویت‌های کاملا متفاوت، یعنی زبان و فرهنگ و مذهب متفاوت، در یک شرایط تاریخی دور هم جمع شده‌اند تا یک واحد سیاسی را شکل دهند. بنابراین در آغاز تشکیل یک واحد سیاسی، واحدی فدرال ایجاد می‌کنند و بعد به سمت وحدت ملی حرکت می‌کنند؛ مثل ایالات متحده آمریکا. فدرالیسم مخصوص کشورهایی که مستقر شده‌اند و سابقه تاریخی طولانی توام با وحدت و همبستگی ملی دارند، نیست. اگر شما بخواهید این کشورها را فدرالیستی کنید، این به‌معنای نابودی آنهاست؛ زیرا شما در واقع دارید یک چیز ساخته شده را خراب می‌کنید. کسانی که بحث فدرالیسم را در ایران مطرح می‌کنند واقعا علم و دانشی به فدرالیسم ندارند بلکه آن را به عنوان یک هوا‌ و هوس یا یک بحث ایدئولوژیک مطرح می‌کنند. بسیاری از پژوهشگران ما از جمله فعالان سیاسی تاکید کرده‌اند که ساختار سیاسی فدرال به معنای نابودی ایران است. اصلا لزومی ندارد که ما چنین ساختاری را در دموکراسی خودمان محقق کنیم. وحدت ملی ما در شرایط وجود یک دولت مرکزی قدرتمند و آزاداندیش بهتر تامین می‌شود؛ دولتی که ملی بوده و متعلق به همه شهروندان کشور باشد و تمام امتیازات را به نحو عادلانه در میان مردم توزیع کند.

یکی از خطرات فدرالیسم برای کشورهایی مثل ایران، ایجاد تفرقه بیشتر است زیرا در نظام فدرال، هر منطقه علی‌القاعده باید براساس قدرت اقتصادی، فرهنگ و هویت خاص خود زندگی کند و این امر به علت نابرابری‌هایی میان مناطق مختلف، موجب کشمکش بیشتر میان مناطق مختلف کشور می‌شود. مثلا در کانادا مساله کبک یا فلان ایالت که نفت دارد و ایالات دیگر فاقد این امتیاز هستند، مساله‌ای اساسی است. فدرالیستی شدن کانادا منجر به انحصار دسترسی مردم یک ایالت به نفت می‌شود و مشکل فقیر و غنی را پدید می‌آورد. چرا ایران باید فدرالیستی شود؟ برای اینکه نفت خوزستان در اختیار بخشی از مردم ایران قرار گیرد و آنها بگویند چرا ما باید نفت خودمان را به خراسان و آذربایجان و کردستان و سیستان‌و‌بلوچستان بدهیم؟ این امر عامل تفرقه و فتنه است. کسانی که از فدرالیسم در ایران دم می‌زنند، اطلاعات دقیقی ندارند و این بحث را به صورت رمانتیک مطرح می‌کنند. دموکراسی شکل‌های گوناگون دارد. یکی از اشکال آن در برخی نقاط دنیا، نظام فدرال است و شکل دیگر آن هم دولت متمرکز قدرتمندی است که در عین حال مبتنی بر آرا مردم است.

4. باتوجه به تنوع قومی در ایران، چگونه می‌توان دموکراتیزاسیون را همراه با حفظ وحدت ملی محقق کرد؟

تنوع قومی در ایران با تنوع قومی بسیاری از کشورهای دیگر متفاوت است و ایران با ترکیه و عراق و حتی پاکستان قابل مقایسه نیست. بسیاری از کشورهایی که مثل یوگسلاوی دچار تفرقه‌های قومی شدند، کشورهایی مصنوعی بودند. آنها تاریخ و فرهنگ و هویت کهن مشترکی نداشتند. ایران کشوری است که چندین هزاره از پیدایش آن با هویتی خاص می‌گذرد. اقوام ایرانی دارای اشتراکات بسیار زیادی هستند. آنها اگرچه بعضا دارای ویژگی‌های زبانی و مذهبی متفاوتند اما وجوه اشتراک آنها بیش از وجوه تفاوت‌شان است. تجربه مشترک تاریخی، ‌فرهنگ و سنن ایرانی و دین مشترک، مبانی یک هویت ملی قدرتمند در ایران هستند. هویت قومی یک سطح هویتی است اما هویت‌ ملی سطح هویتی کلان‌تری است که مثل یک چتر همه هویت‌های خرد را دربرمی‌گیرد. ایران دارای هویت ملی فراگیر است که همه اقوام و مردم ایران را دربرمی‌گیرد. مردم ایران دارای فرهنگ مشترکی هستند و در طول تاریخ هم تجربیات تلخ و شیرین مشترک داشته‌اند. این بحث‌هایی که در دوره‌های اخیر به وجود آمده، بحث‌های سیاسی متعلق به نیم قرن اخیر است. وجود اقوام متنوع مانع تحقق دموکراسی در ایران نیست زیرا همه این اقوام در مطالبه فضای باز سیاسی، توسعه اقتصادی، افزایش پرستیژ بین‌المللی ایران و ارتقا حیثیت و اعتبار مردم مشترکند. حالا ممکن است پاره‌ای خواسته‌های محلی وجود داشته باشند اما این خواسته‌ها تضادی با وحدت ملی ما ندارند و اتفاقا تامین آنها در شرایط دموکراتیک امکان‌پذیرتر است.

5. چرا شما بحث از فدرالیسم را یک بحث ایدئولوژیک چپگرایانه می‌دانید؟

زیرا گفتمان قوم‌گرا در ایران محصول گفتمان چپ است. بحث درباره ملیت‌ها، خلق‌ها و اقوام ایران از دل حزب کمونیست ایران و بعد حزب توده و بعد هم سازمان چریک‌های فدایی خلق بیرون آمد. آنها براساس تجربه تاریخی اتحاد شوروی می‌خواستند فدرالیسم را به ایران تحمیل کنند. در حالی که تجربه شوروی کاملا متفاوت از ایران بود. علاوه بر این، بحث ملیت‌ها نیز یک بحث ایدئولوژیک است که از دعوای حزب کمونیست روسیه با حزب کمونیست آلمان برمی‌خاست. آلمانی‌ها روی وحدت ملی و ناسیونالیسم آلمانی تاکید می‌کردند اما روس‌ها چون در یک امپراتوری زندگی می‌کردند که بسیاری از نقاط دنیا از جمله سرزمین‌های سابق ایران و آسیا میانه و قفقاز را به زور تصاحب کرده بود، ناسیونالیسمی نداشتند و در نتیجه نمی‌توانستند روی ناسیونالیسم تاکید کنند. یعنی منهای هسته روسی ناسیونالیسم، در سرزمین وسیع روسیه ناسیونالیسم واحدی وجود نداشت. به همین دلیل کمونیست‌های روسی روی ملیت‌ها و خلق‌ها تاکید کردند تا ملیت‌های به‌زور ادغام‌شده در امپراتوری روسیه را جذب خود کنند. این گفتمان، مخصوص آن کشور و برآمده از یک دعوای کاملا سیاسی بود. اما کمونیست‌ها و چپگرایان ما که درک صحیحی از شرایط تاریخی ایران نداشتند و بیشتر احساساتی و ایدئولوژیک بودند، بحث ملیت‌ها و خلق‌های ایرانی را وارد ایران کردند. در حالی که تنها یک ملت در ایران وجود دارد که در درون آن مردمان و اقوام ایران از قدیم‌الایام زندگی کرده‌اند و ان‌شاء‌الله درآینده هم زندگی خواهند کرد. البته ما مسائل مذهبی و مشکلات فرهنگی داریم ولی کاملا می‌توانیم این مشکلات را در درون دولت وحدت ملی حل و فصل کنیم. مطالعات میدانی چند سال اخیر هم نشان داده است که مساله همبستگی و هویت ملی در ایران بسیار قوی‌تر از مسائل محلی است.

+ منافعِ ملی ; ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢۱
comment دیدگاه‌ها ()

پرونده شنیداری نشست 41 گفتگو روی میز خاورمیانه

به نام خداوند جان وخرد

پرونده شنیداری (فایل صوتی) چهل و یکمین نشست گفتگو روی میز خاورمیانه را از اینجا دریافت کنید.


چهل و یکمین نشست «گفتگو روی  میز خاورمیانه» در بعد از ظهر روز 27/4/1392 برگزار شد و چکیده ی بخشی از مطالب آن به شرح زیر است:
مسعود صفاریان:
کشوری مانند آمریکا که به اعتراف معاون شورای امنیت ملی اش، ویروس «استاکس نت» را می سازد و با وارد کردن آن به شبکه ی اینترنت، فضای اطلاع رسانی را آلوده می کند، شبکه های اجتماعی را به شبکه ی جاسوسی تبدیل می کند و سرراه مکالمات و ارتباطات مخابراتی و تلفنی مردم جهان «دستگاه شنود» کار می‌گذارد، و در واقع  نظام سیاسی آن با تفتیش و روش عمل به «ناحق» مدیریت می شود، نمی تواند دموکرات و مردم سالار باشد. «قانون» روش عمل به «حق» است. با توجه به هنجارهای اجتماعی و عرفی و مقتضیات زمانی و مکانی، این تعریف کامل و دقیقی از قانون نیست؛ اما تا حدودی، ما را به یک مفهوم کلی به نام «قانون» و به ویژه «قانون بشر و اجتماعی» نزدیک می کند.
استبداد نیز در کلی ترین مفهوم آن، به معنای «بی قانونی» و «خودسری» است و می تواند میل و اراده و منافع و اقتضای ناحق را بر افراد و اوضاع جامعه مسلط کند و انسان ها را همچون ابزارهای بی حس و بی شعور وبی عقل به کار بگیرد. مبارزه ی با استبداد برای بهروزی جامعه های بشری بسیار تعیین کننده است و از دیگرسو، استبداد اصلی ترین شگرد و مشی و ابزار امپریالیسم است. نظام یا فرد مستبد، چه متحد و چه رقیب یا حتا مخالف امپریالیسم باشد، همان چیزی است که امپریالیسم به آن نیاز دارد. بدین ترتیب در زمانه ی ما، هیچ مبارزه ی ضداستبدادی مدافع قانون نمی تواند «ضدامپریالیسم» نباشد و نیز هیچ مبارزه ی ضدامپریالیستی نمی تواند «ضداستبدادی»  و «قانون گرا» نباشد.
در مصر، حسنین هیکل در باره ی از قدرت کنارگذاشته شدن محمد مرسی می گوید: «شکست جانشینان مبارک به این سبب بود که به سوی خارج چرخیدند و با لبخند، می خواستند مبارک تر از مبارک باشند.» بر گفته ی حسنین هیکل می توان افزود: «اگرچه «اخوان المسلمین» یک سازمان قدیمی است، ولی نشان داد که برنامه ای مشکل گشا ندارد. در واقع، برنامه ی این سازمان،برنامه ای اجتماعی و سیاسی نیست بلکه برنامه ی «ایجاد تغییرات بر اساس پسند ایدئولوژیک» است. شگفتا که دیگران نیز با اصرار در مواضع ایدئولوژیک خودشان به جای برنامه و راه حل برای مسائل روزمره ی اقتصادی و اجتماعی، با نگاه به وعده های خارج، گامی مناسب با اختلاف اوج گیرنده در کنار ارتش با محمد مرسی یا بدون او را برداشتند! در  مصر همه ی جناح ها و رهبران سیاسی، بی توجه به هویت و یکپارپگی مصر، با سماجت به تقابل ایدئولوژیک پرداختند.  اوضاع امروز مصر نشان می دهد که نمی توان بخشی از جامعه را به بهانه ی «اختلاف عقیده» حذف کرد و کنار گذاشت. وضعیت کنونی مصر همچنین این را نشان می دهد که  دانش «فرمانروایی» دانش «بازکردن راه پویایی و مشارکت گروه های اجتماعی برای پیداکردن راه حل مشکلات است.»

+ منافعِ ملی ; ٩:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٦
comment دیدگاه‌ها ()

پرونده شنیداری نشست 40 گفتگو روی میز خاورمیانه

به نام خداوند جان وخرد

پرونده شنیداری (فایل صوتی) چهلمین نشست گفتگو روی میز خاورمیانه را از اینجا دریافت کنید.


چهلمین نشست «گفتگو روی میز خاورمیانه»، در تاریخ 27/4/1392 برگزار شد.

چکیده‌ای از مطالب طرح شده در این نشست در پی می‌آید:

محمد حیدری:
رویدادهای جدید منطقه ( به ویژه در سوریه و مصر ) هرگونه تردید را در این زمینه  که گردانندگان این جریان‌های خونبار و ویرانگر، کسانی به جز ابرقدرت‌ها و دولت‌های استعمارگر باشند، از میان می‌برد. به موجب خبری که اکنون در دست من است، در این روزها ده‌ها گروه تروریست در سوریه مستقر هستند. این گروه‌ها که کاملا روشن شده است پول و اسلحه را از کشورهایی مانند آمریکا، عربستان، قطر و امارت های متحد عربی دریافت می‌کردند، به جان هم افتاده‌اند. برای نمونه، القاعده می‌خواهد در شمال سوریه یک کشور مستقل اسلامی تشکیل دهد.
در مصر می‌بینیم که پس از برکناری مرسی به وسیلهٔ ارتش، بی درنگ از سوی سه کشور دست نشاندهٔ آمریکا (عربستان، قطر و امارت های متحد عربی ) هفت میلیارد دلار کمک مالی در اختیار حکومت نظامی قرار می گیرد و یک مقام بلندپایهٔ آمریکا هم به دیدار فرماندهٔ ارتش مصر می‌رود که از نتیجهٔ مذاکرات آنها خبری منتشر نشده است.
در عراق و افغانستان و پاکستان کشتار و ترور همچنان  ادامه دارد.
این واقعیت‌ها نشان دهندهٔ این است که از آغاز، هدف و برنامهٔ ابرقدرت‌ها این بوده است که در منطقه ی گسترده ای، از شمال آفریقا تا شبه قاره ی هندوستان، جنگ و ناامنی و ترور به صورت پدیده‌هایی آشنا و عادی دربیایند تا ابرقدرت‌ها، بی‌هرگونه دغدغه، ثروت‌های آن منطقه را چپاول کنند. من تازه معنای این گفتهٔ نوام چامسکی را می‌فهمم که گفت: «هزینهٔ ارتش آمریکا از جیب مردم کشورهای درگیر در مسائل داخلی یا جنگ‌های منطقه‌ای تامین می‌شود».
در بارهٔ مسائل داخلی نیز تنها می‌توانم بگویم که فضا مه آلود و مبهم است و نمی‌توان رویدادهای آینده را پیش‌بینی کرد یا با قاطعیت دربارهٔ آنها سخن گفت؛ اما به عنوان یک نظر شخصی می گویم که نگران این هستم که در آینده شاهد توافق هایی مغایر با حاکمیت و منافع ملی ایران در زمینهٔ پروندهٔ هسته‌ای و دیگر مسائل باشیم. از این رو به دوستان جوان پیشنهاد می‌کنم فریب رویدادهای جنجالی را نخورند و اخبار را همه جانبه و فراگیر، دنبال و پیگیری کنند.
هوشنگ طالع:
دولت آینده برنامه ندارد. فرد انتخاب شده، با همهٔ قول هایی  که داده است، تازه می گوید سه ماه وقت می خواهد تا نظرات یا برنامه های خود را اعلام کند. از این رو کسانی که رای داده اند، تا دیر نشده است، خواهان انتشار برنامه ی دولت آقای روحانی بشوند تا یک سال زمان نگذرد و کار به میدان تحریر بکشد.
بر پایهٔ نظرخواهی‌ای که انجام داده‌ام، دریافتم انگیزه ی کسانی که به آقای روحانی رای داده اند، این بوده است که آقای سعید جلیلی به مقام ریاست جمهوری نرسد!!؟  می دانیم که اینگونه شرکت در انتخابات از شرکت نکردن در انتخابات بدتر است.
جمع شدن همه ی اعضای سازمان اخوان المسلمین از کشورها ی گوناگون در ترکیه و پشتیبانی اردوغان از محمد مرسی، در راستای اعلام  تجدیدحیات امپراتوری عثمانی از سوی سردمداران ترکیه بود. غرب ( امپریالیسم آمریکا، استعمار انگلستان و کشورهای پیمان ناتو ) در پی آن بودند تا منطقهٔ خاورمیانه را که مسلمان نشین است، به این امپراتوری  ساختگی و خیالی  ملحق کند تا به جای روبه رو بودن با چندین و چند  کشور، تنها با یک قدرت طرف باشند و البته از این به اصطلاح «امپراتوری»، چک سفیدامضایی هم بگیرند که ضمانت آن باشد که منطقه را به سود غرب اداره کنند و جریان انتقال و صدور نفت و دیگر کانی ها را به سود غرب تضمین کنند.
در  این میان حالت انفعالی وزارت امور خارجه ی ایران و ندیدن واقعیت ها و نشان ندادن واکنش درست و بهنگام از سوی دستگاه دیپلماسی ما، این دستگاه را به یک موجود عقب مانده ی ذهنی ماننده کرده است.

+ منافعِ ملی ; ٩:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٦
comment دیدگاه‌ها ()